تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم

خرید بک لینک
پس از سالها، آنسوی منظره، به رودخانهای میرسی کنار کرتهای سرسبزِ مخملگون، زیر تابش بیامان آفتاب. نظاره میکنی؛ دو قطعه سنگی که با فاصلهای اندک از هم قرار دارند. صدایی به تو میگوید که نرو. صبر تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

اما غروب یک روز پاییزی بود که زوال دلیریمان را دریافتم. در تبعید، در حصر دلتنگی، روزهای بیحادثهام میپوسیدند، محروم از رخداد و نگاهت. محروم از اشکها، از زندگانی، از تپش. تا آنکه از راه رسید یک نیم تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

ای کاش شاعر بودم، تا میسرودم برای تو، برای کوچههای شهر، برای شبنمهای بامدادی، برای قدمهایی که در کنار من بودی، برای همهی خستگان شهر، برای همهی قطارهای رفته از ایستگاه، برای تمامی شادیهای از یاد تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

پرندهی امید با بالهای نحیفش به در و دیوار کوبیده و بینوا به گوشهای خزیده، با چشمهایی عصبانی، زبانی تلخ و دستانی خشک. از ابر سیاست بر فراز سرهای ما تیرگی میبارد و خشکی میزاید.عاقبت این ملال تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

هیچ به یاد ندارم که شروع پائیز اینقدر برایم خالی بوده باشد، همیشه یا در شروع ترمی تازه بودهام، یا شوقی از حضور آدمها با من بوده، و اغلب سالهای گذشته هر دو. اما امسال روزگارم خالیتر از همیشه شده، تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

«اشیاء زیادتر از مردم دوام میآورند.» این یکی از آخرین جملات داستان کوتاه «مواجهه» نوشتهی بورخس است. داستان درباره دو «خنجر» است که با هم مبارزه میکنند. روایتی اول شخص از کشته شدن یک انسان توسط انسا تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

به یاد بیاور روزهایی که دنیا هنوز برایت تازه بود و چیزهایی برای کشف شدن داشت. روزها سادهتر به شب میرسید و خیلی راحت در دامن شب میخوابیدی. غروب یک روز پاییزی هم گوشهایت از شرم گرم و سرخ میشد، و تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

«خواب» خواب میتوانست کلاغی در آستان دانشگاه نباشد. خواب میتوانست مثل روزهایم گود و تاریک نباشد. خواب میتوانست چشمهای درشت و روشن تو باشد.خواب میتوانست مثل یک روز معمولی باشد، من فریاد چشم هایت ش تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

جرأت کردم و کتاب قصهای که با هم میخواندیم را از قفسه کتابخانه بیرون کشیدم، بلیت رنگپریده قطار به تاریخ روزی که آمده بودی، و یک بلیت سینما مانده از روزی که یک «غریبه» از تو خواسته بود به تماشای آن فیلم بنشینی.
اولین بار که پای پردهی سینما دستانم را در دست نگرفتی. اضطراب آن دقیقهها پل زد به قلبم و در گوشم پیچید صدای قطاری که فردای آن غروب، «تو» را از شهر بیرون برد.

تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

برای من از شهری به شهر دیگر رفتن همیشه فرصتی بوده برای فکر کردن به این سوال که «این سفر، رفتن است یا برگشتن؟» شاید این سوال مضحک و سطحی به نظر بیاید، یا حتی برآمده از پر و بال دادن به یک مشغولیت ذهنی تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم...

ما را در سایت تأملی دم‌دستی بر رفتن‌هایم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 15:31

صفحه بندی